برگشت به صفحه اول فروشگاه

نمونه استایلهای طراحی شده




ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 1 پست ] 

  7- آواز چگور - از این اوستا
نويسنده پيغام
آفلاين 
 پست شنبه, 2 آذر ماه , 1392 15:32:28
پست ها : 25
تاريخ عضويت: سه شنبه, 27 آبان ماه , 1392 00:23:26
تشکر کرده: 4 بار
تشکر شده: 5 بار
امتياز: 50
آواز چگور

وقتی که شب هنگام گامی چند دور از من
-نزدیک دیواری که بر آن تکیه می زد بیشتر شبها-
با خاطر خود می نشست و ساز می زد مرد،
و موجهای زیر و اوج نغمه های او
چون مشتی افسون در فضای شب رها می شد؛
من خوب می دیدم گروهی خسته از ارواح تبعیدی
در تیرگی آرام از سویی به سویی راه می رفتند.
احوالشان از خستگی می گفت ، اما هیچ یک چیزی نمی گفتند.
خاموش و غمگین کوچ می کردند.
افتان و خیزان ، بیشتر با پشت های خم،
فرسوده زیر پشتواره ی سرنوشتی شوم و بی حاصل،
چون قوم مبعوثی برای رنج و تبعید و اسارت ، این ودیعه های خلقت را
همراه می بردند.
من خوب می دیدم که بی شک از چگور او
می آمد آن اشباح رنجور و سیه بیرون
وز زیر انگشتان چالاک و صبور او.

بس کن خدا را ، ای چگوری!
بس
ساز تو وحشتناک و غمگین است.
هر پنجه کانجا می خرامانی
بر پرده های آشنا با درد
گویی که چنگم در جگر می افکنی ، این ست،
که م تاب و آرام شنیدن نیست
این ست.

در این چگور پیر تو ، ای مرد ، پنهان کیست ؟
روح کدامین دردمند آیا
در آن حصار تنگ زندانیست ؟
با من بگو ؟ ای بینوا ی دوره گرد ، آخر
با ساز پیرت این چه آواز ، این چه آیین ست ؟
گوید چگوری : این نه آوازست، نفرین ست.
آواره ای آواز او چون نوحه یا چون ناله ای از گور،
گوری ازین عهد سیه دل دور،
اینجاست
تو چون شناسی ، این
روح سیه پوش قبیله ی ماست.
از قتل عام هولناک قرنها جسته،
آزرده
و خسته،
دیری ست در این کنج حسرت مأمنی جُسته.
گاهی که بیند زخمه ای دمساز و باشد پنجه ای همدرد
خواند رثای عهد و آیین عزیزش را
غمگین و آهسته.»
اینک چگوری لحظه ای خاموش می ماند
و آنگاه می خواند:
«شو تا بشو گیر ، ای خدا ، بر کوهساران
می باره بارون ، ای خدا ، می باره بارون
از خان خانان ، ای خدا ، سردار بجنور
من شکوه دارم ، ای خدا ، دل زار و زارون
آتش گرفتم ، ای خدا ، آتش گرفتم
شش تا جوونم ، ای خدا ، شد تیر بارون
ابر بهارون ، ای خدا بر کوه نباره
بر من بباره ، ای خدا ، دل لاله زارون»

بس کن خدا را، بی خودم کردی
من در چگور تو صدای گریه ی خود را شنیدم باز.
من می شناسم ، این صدای گریه ی من بود.


بی اعتنا با من
مرد چگوری همجنان سرگرم با کارش
و آن کاروان سایه و اشباح
در راه و رفتارش.


















 مشخصات  
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  

ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث   [ 1 پست ] 

  چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان




شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد
شما نمي توانيد فايل هاي پيوست در اين انجمن ارسال کنيد

جستجو براي:
انتقال به:  

  • 1
    موضوعات
  • 2
    مباحث
  • 1
    کاربران
  • 3
    آخرین کاربر
  • دموی آنلاین قالبها Demo
امروز شنبه, 21 فروردين ماه , 1400 22:52:03
ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است